(هدف این وبلاگ پژوهشی در روستا شناسی با پژوهش موردی روستای نقل است.)
کوه سفید پوشیده از برف: کوه دنا ، کوه هرمی شکل تیره: کوه سیاه، کوه کوچک جلوی آنها: تخت، تپه های کم پوشش سمت چپ: موردراز و رود خانه زیر جاده: رودخانه ی سرد است. روستای نقل در دشت زیرین تخت است.
محتویات
• ۲ وجه تسمیه
روستا و هویت
• ۳ تاریخ
• ۴ بلا های طبیعی
• ۵ هویت
• ۶ دین
• ۷ زبان
• ۸ فرهنگ
• ۹ فرهنگ سیاسی
• ۱۰ عشایر قشقایی
• ۱۱ شهیدان
• ۱۲ منابع طبیعی
• ۱۳ پوشش گیاهی
• ۱۴ گونه های جانوری
• ۱۵ شیوهٔ تولید اقتصادی
• ۱۶ تغییرات آب و هوایی
• ۱۷ کوهنوردی
• ۱۸ زیر بناهای آموزشی، بهداشتی، فرهنگی
• ۱۹ پانویس
• ۲۰منابع
روستا یک واحد اجتماعی ، اقتصادی و فرهنگی ویژه است. این به معنای آن است که روستا ،مثل دیگر واحد های اجتماعی همچون شهر ، کشور ، ایل و قبیله دارای ساز وکار های ویژه ی خود است .هر روستا دارای مرز هایی جغرافیایی ، اجتماعی ، اقتصادی و فرهنگی با روستا های دیگر است. در هر روستا همچنین شکل خاصی از توزیع آب و زمین، آداب و رسوم فرهنگی و ارزشهای اجتماعی و همچنین فرهنگ و اصطلاحات ویژه وجود دارد . والبته این «ویژگی» ریشه در یک فرایند انباشت تاریخی دارد با این حال بر خلاف کشور که بیش از هر چیز یک واحد سیاسی است، روستا یک واحد سیاسی نیست بنابراین در شرایطی که کشور وجود داشته باشد بدین معنا که یک قدرت مرکزی در کشور وجود داشته باشد که بر زندگی اجتماعی در روستا اعمال قدرت کند سرنوشت روستا نیز تابع سرنوشت کشور است.
.نمودار جمعیت ایران از (2010- 1880)برابر با (۱۳۹۰ -۱۲۶۰)
پس از آن، دولت پهلوی اول، سیاست سرکوب عشایر یا تخته قاپو را به اجرا در آورد. تغییر این سیاستها فرایند زوال روستاهای ایران را متوقف کرد. بنابراین روستاها و زندگی روستایی کم کم وارد دورهٔ نوینی شد. جمعیت ایران از حدود چهل ملیون نفر در دوران صفویه- بر اساس گزارش ژان شاردن فرانسوی -[۱۰] به کمتر از ده ملیون نفر در یک دههٔ پیش از انقلاب مشروطه میرسد. جرج کرزن جمعیت ایران را در سال ۱۸۹۱ میلادی برابر با ۱۲۷۰ خورشیدی ۷/۶۵۳/۸۰۰ نفر برآورد کرده است که از این تعداد ۱/۹۶۳/۸۰۰ نفر در شهر ها (در ۹۹ شهر) و ۳/۷۸۰/۰۰۰ نفر در روستاها و ۱/۹۰۹/۸۰۰ نفر در ایلها به شیوهٔ کوچ نشینی زندگی میکنند. لازم به ذکر است که بیشتر جمعیت شهر نشین نیز در این دوره از راه کشاورزی امرار معاش میکردند.[۱۱]
در قرن سیزدهم خورشیدی، تا آنجا که از تاریخ شفاهی میتوان استنتاج کرد، در این روستا و همچنین روستاهای دیگرپادنا، شاهد پدیدهای که میتوان آنرا «روستائیان سرگردان» نامید، هستیم. در دهههای پایانی قرن سیزدهم خورشیدی در نقل و همچنین سراسر پادنا خانوادههایی هستند که به روستای ویژهای تعلق ندارند. آنها چند سالی را در یک روستا میمانند کشاورزی میکنند و سپس یا ناگزیر میشوند که آن روستا را ترک کنند و یا در روستای دیگری شرایط بهتری مییابند و بدانجا مهاجرت میکنند. این روستائیان هر کدام سرنوشت خاص خود را دارد اما همهٔ آنان در این که از جایی رانده شدهاند و به دنبال محل امنی برای کار و زندگی هستند مشترک هستند. از نظر تحلیل تاریخی، این روستائیان کسانی هستند روستا هایشان از میان رفته است و در حال انتقال از زندگی روستایی به زندگی کوچ نشینی هستند. به عبارت دیگر آنان روستائیانی هستند که به دلیل ناامنی، از میان رفتن سامانهای پر زحمت آبیاری، باج وخراج خانها، غارتگری و تهدید کشتزارهایشان از سوی رمههای ایلهای قدرتمند نه توان ادامهٔ زندگی روستایی برایشان میسر است و نه آمادگی، دانش، جسارت و توان برگزیدن زندگی کوچ نشینی دارند. از این رو آنان در برزخی رو به زوال در حال دست و پنجه نرم کردن با انواع بلایای طبیعی و غیر طبیعی اند. تنوع بسیار گوناگون در فرهنگ و حتی سیمای ظاهری قبایل درونی قشقاییها و همچنین ارجاع تبار برخی ازآنها به اقوام و مکانهای جغرافیایی گوناگون این فرضیه را طرح میکند که بسیاری از طوایف قشقایی، احتمالا، در واقع روستائیانی بودهاند که برای حفظ بقای خود زندگی روستایی را رها کردهاند و البته ابن فرصت را یافتهاند که در سازکار یک ایل بزرگ پذیرفته شوند و از مزایای آن سود بجویند. ازدواجهای فرا فامیلی همواره یک راه طبیعی برای این امیختگی بوده است. با تحولات تاریخی منجر به انقلاب مشروطه این سازوکارها به تدریج دگرگون شد. به گونهای که اکنون کوچ نشینان یا در روستایی -اگر بخت با آنها یار بوده باشد- سکنی گزیدهاند ویا در جستجوی ان هستند.
نقل نیز در بستر همین تحولات تاریخی قرار داشته است. این روستا دارای یک سامان آبیاری ساده اما پرزحمت بوده است که هدف ان حفظ ارتفاع آب برای انتقال به زمینهای خشک – از سَراب تا انتهای موردراز- از یک سو و همچنین استفاده از آب در مواقعی برای تامین نیروی آسیابهای آبی بوده است. این سامان آبیاری در طول سدهها ی درگیری با ایلهای مختلف به تدریج رو به ویرانی نهاده اما از سالهای پس از انقلاب مشروطه تا کنون این سامان همچنان در حال بازسازی و گسترش با فن آوریهای نوین است. با توجه به اینکه، مثل همه ی دیگر روستای ایران، در این روستا نیز زمین های خشک بسیار و آب اندک بوده است،- یا انتقال آب به زمین های مرتفع دشوار و در نتیجه مستلزم نیروی کار و سرمایه بوده- تداوم و بقای این روستا نیز وابسته به نگهداری سامان آبیاری آن بوده است. و از آنجا که نگهداری این سامان های آبیاری روستایی که در طول سده ها کار و کوشش به تدریج به وجود آمده بود و از سویی بخش بزرگی از در امد کل کشور از طریق آنها حاصل می شد، دولت خود در نگهداری این سامان های آبیاری و همچنین حل اختلافات مربوط به آن همواره مسئول می دانست. کدخدا نهادی بود که هم از یک سو مدیریت روستا را بر عهده داشت و هم در ارتباط با دولت مرکزی مسئول آبادانی روستا به طور عام و نگهداری و مرمت سامان آبیاری به طور خاص می بود. بر بنیاد اندیشه ی ایرانشهری، کدخدا در روستا نماینده نهاد پادشاهی بود به ابن معنا که این نهاد نیز نهادی مورثی بود و از پدر به بزرگترین پسر به ارث می رسید. کدخدا می بایست همچون پادشاه دارای تباری نژاده و بزرگ باشد. بزرگ زادگی در اندیشه ی ایرانشهری تنها یک رابطه ی خونی یا خانوادگی نبود بلکه شیوه ای از منش و رفتار نیز بود که ضامن رفتار دادگرانه، حکیمانه و محترمانه با زیردستان و همگنان بود. نهاد کدخدا در نظام تیولداری به نهادی انتصابی از سوی تیولداران و خوانین تبدیل شد. با این حال، نهاد کدخدا، اگرچه قدرت خود را از ابن انتصاب بدست می آورد، اما مشروعیت آن همچنان از سر چشمه ی اندیشه ی ایرانشهری تامین می شد. و البته سیادت نیز کم کم جایگزین نژادگی و بزرگ زادگی شد.
مرز هر روستا تا جایی بود که سامان آبیاری آن می توانست آبیاری کند. به عبارت دیگر مرز هر روستا زمین های پایین دست سامان آبیاری آن روستا بود. ببابراین زمین های پایین دست سامان آبیاری در مالکیت روستا و زمین های بالاتر از سامان های آبیاری یعنی زمین هایی که به دلیل ارتفاع قابل آبیاری نبودند بدون مالکیت یا مالکیت عمومی یا دولتی داشتند. به عبارت دیگر آنچه در جامعه شناسی، شیوه تولید آسیایی گفته می شود که در آن فراوانی زمین و کمبود آب تعیین کننده دیگر مناسبات اجتماعی است در تقدیر تاریخی این روستا نیز نهفته است.آنچه از منظر آگاهی تاریخی اهمیت دارد اینست که، با آنکه آنان همواره در معرض انواع خطرات بودهاند و همواره گروهی می آمده و گروهی آن را ترک می کردهاند، همواره فرهنگ و دستاوردهای پیشینیان به پسینیان انتقال داده شده است. به عنوان مثال «تخت» نام کوهی کوچک در مقابل روستا است. در سراسر فلات ایران دهها روستا یا شهر با نام تخت ( اریکه و همچنین جای مجلل یا خوش آب و هوایی که سکونت گاه است.)وجود دارد،[۱۲] همچون تخت جمشید و تخت رستم، که نشان میدهد روزی روستایی کوچک به نام تخت در جای کنونی نقل بوده است، و بعدها آنان نام خود را بر روی آن به یادگار نهادهاند. چنین است که ویژگی ترکیب کوه-دشت- دره (رودخانه)، تخت، نام خود را به روستا میدهد و سپسس هنگامی که روستااز میان میرود، کوه این نام را از روستابه ارث مبرد و تاکنون نگه میدارد. همچنین در میانهٔ کوه تخت «توف» قرار دارد. توف واژهای پهلوی از مصدر «توفیدن» به معنای«صدا و ندا و فریاد و آواز و شور و غوغا کردن و همچنین به معنی غریدن و غرنبیدن و عربده کردن»[۱۳] نیز میباشد. توف که از این واژه مشتق شده است، به معنای «صدای کوه» است.[۱۴] از آنجا که در این قسمت از کوه آب با صدای غرش زیادی به پایین می غلتد نام آن هنوز همچنان است که بوده است. و این البته به معنای آن است که همواره زندگی روستایی علی رغم همهٔ فراز ونشیب ان در این روستا تداوم داشته است.
احتمالا، از حدود یکصدوپنجاه سال پیش، در کنار این روستاییان، طایفهای از ایل قشقایی هر سال، در آغاز فصل بهار، به همراه گلههای خود، در جستجوی چراگاه سردسیری، به این روستا وارد میشدند و در کنار چشمههای بهاری، سیاه چادرهای خود را بر پا میکردند. با آغاز فصل پاییز و سردی هوا آنان به همراه گلههای خود، این روستا را به مقصد «گرمسیر» در جنوب استان فارس ترک میکردند. از مهمترین این قبایل طایفهٔ «فارسیمدان»، طایفهٔ «لَک»و «چوپان کاره» و «ضحرابلی» بودهاند. خان قشقایی از طایفهٔ فارسیمدان بود و طایفههای دیگر رعیت انان به شمار میآمدند.در تعارضی که بین روستا ییان و شیوهٔ زندگی روستایی (کشاورزی) و قشقاییها و شیوهٔ زندگی دامداری و کوچ نشینی به وجود میآید، قشقاییها پیروز میشوند و از روستاییان باج و خراج میگیرند. روستاییان به رعیت آنان تبدیل میشوند، خان قشقایی، کدخدای آنان را بر میگزیند و خراج را دریافت میکند، ضمن اینکه بر قراری نظم و امنیت و حل اختلافات و تقسیم آب و زمین را نیز بر عهده میگیرد. در این دوره با توجه به ناامنیهای گسترده و غارتهای طوایف پشت کوهی و همچنین باج و خراجهای قشقاییها برخی از روستاییان آنرا ترک میکنند. (آخرین بار در اوایل دهٔ چهل خورشیدی گروهی از غارتگران پشت کوهی نقل را مسلحانه مورد حمله قرار دادند. در این غارتگری یکی از آنان کشته و دو تن دیگر زخمی و در نتیجه دستگیر شدند و به مقامات امنیتی تحویل داده شدندو بقیه نیز با نا کامی گریختند. فرد کشته شده در قبرستان روستا دفن شد. چند تن از مردم روستا نیز در این درگیری زخمی شدند. علت اصلی این پیروزی دلیری و مهارت یک میر شکار به نام نوروز قلی بود که به طور اتفاقی میهمان نقل و همچنین تنها تفنگ دار روستا بود.)
پس از آن، خانوادههای زیادی به این روستا میآیند، چند سالی میمانند و سپس آنرا ترک میکنند. در این دوره روستا ساکنان دائمی ندارد. در اوایل قرن چهاردهم خورشیدی از آنجا که روستای «خفر»، – یا خُور ۹↓ ، با انفجار جمعیت روبه رو میشود، چند خانواده از خفر و جاهای دیگر که سالها سرگردان زندگی کرده بودند، وارد نقل میشوند و در چارچوب مناسبات اوایل قرن چهاردهم به رعیت خوانین قشقایی تبدیل میشوند. لغت نامهٔ دهخدا(۱) با ارجاع به جلد ده فرهنگ جغرافیایی ایران نقل را این گونه تعریف کرده است:«نقل. [ ن ُ ق ُ ] (اِخ) دهی است از بخش سمیرم بالای شهرستان شهرضا، در ۴۰هزارگزی جنوب سمیرم، درجلگهٔ معتدل هوائی واقع است و ۱۰۰ تن سکنه دارد. آبش از قنات، محصولش غلات و تنباکو و کشمش و بادام، شغل اهالی زراعت است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۱۰).»[۱۵]- باید توجه داشت که تعریف فرهنگ جغرافیایی ایران دقیق نیست و آب روستا از قنات نیست بلکه از چشمه ساران بسیاری است که در دامنهٔ کوه قرار دارد. -این روستا در ربع اول قرن چهاردهم خورشیدی با یک بلای طبیعی بسیار بزرگ روبه رو میشود. در این دوره بخش گستردهای از کوه دنا (کوه رمبسته) دچار ریزش میشود و حجم انبوهی از سنگهای بسیار بزرگ به درهٔ حاصلخیز زیرین فرو می غلتد. بد بختانه از تاریخ دقیق این کوه رانش و تلفات آن و همچنین تبعات ان بر تاریخ و زندگی مردمان این روستا اطلاعات موثقی در دست نیست.
در دههٔ ۱۳۴۰ خورشیدی با الغای عملی رژیم ارباب رعیتی و ریشه کنی بقایای نظام تیول داری و همچنین اصلاحات ارضی، مردم این روستا دوباره پس از قرنها به مالکان آن تبدیل شدند و آب و زمین را بین خود تقسیم کردند. در سالهای اخیر (میانه ی دهه ی ۱۳۷۰ به بعد) دولت، یا به عبارت دقیق تر سازمان های مسئول حفاظت از منابع طبیعی و محیط زیست تلاش دارند تا برخی از زمین های روستائیان را به بهانه حفظ محیط زیست از مالکیت آنها خارج کنند. این زمین ها که در مزرعه ی موردراز قرار دارند بیش از هزار سال کشت شده اند و در نتیجه هیچ گونه ارزش محیط زیستی ندارند . از آنجا که چه بر اساس عرف و چه بر اساس اسناد معتبر و قانونی مالکیت ، در مالکیت روستائیان بر این زمین ها تردیدی نیست، می توان گفت که هنوز نظام تیول داری در را بطه ی میان سازمان حکومت و زندگی روستایی به طور کامل از میان نرفته است. به عبارت بهتر نظام تیول داری که اساس آن در انکار مالکیت خصوصی زمین به ویژه زمین های کشاورزی روستایی به منظور باج و خراج بوده هنوز در فرهنگ سیاسی ایران ریشه کن نشده است. از اینرو در برخی از نهاد ها و سازمانهای قدرتمند مرتبط با مالکیت زمین به ویژه مالکیت زمین های کشاورزی و روستایی ریشه دوانده و به دنبال باج وخراج است.عشایرقشقایی به تدریج سردسیر خود را فراموش میکنند، هر چند که هنوز تعداد اندکی از آنان تابستان را در نزدیکی این روستا در سیاه چادرها و یا خانه باغهای خود میگذرانند.
بلا های طبیعی
در گذشته بیماری های واگیر دار کشنده یک واقعیت زندگی در این روستا بوده است. نرخ مرگ و میر ناشی بیماری بسیار بالا بوده به گونه ای که کمتر مادری می توان یافت که بخشی از فرزندانش را در سنین به ویژه کودکی از دست نداده باشد. آخرین بار در اوایل دهه ی چهل خورشیدی بیماری سرخک در این روستا شیوع پیدا کرد و از جمعیت کمتر صد نفر آنان چهارده کودک قربانی گرفت.خشکسالی مهمترین بلای طبیعی است که همیشه زندگی روستایی را تهدید می کرده است. از آنجا که کشاورزی در این روستا به باغداری تبدیل شده است، وحشت از دیوخشکسالی همچون گذشته در سیمای روستا و روستائیان در مواقع بی بارشی و کم بارشی پدیدار می شود. از آنجا که یک درخت سیب پس از هفت سال تیمارداری شروع به میوه دهی میکند خشکسالی یک سال می تواند به معنای بر باد رفتن یک دهه رنج باغداری باشد. بنابراین خشکسالی و وحشت از این پدیده یک واقعیت دیروز و امروز و فردا در این روستا بوده است. بسیاری از عقاید و اداب ورسوم و همچنین خرافات در این روستا ریشه در وحشت از این بلای ویرانگر دارد. در گذشته افسانه ای وجود داشت که در ان علت خشکسالی اژدهایی -(نماد پلیدی)- پنداشته میشد که در سرچشمه -(نماد پاکی)- نشسته و اب -(نماد زندگی)- را به روی روستائیان بسته است. در سالهای اخیر نیز بخش گسترده ای مردم علت خشکسالی را کفران نعمت و عذاب الهی می پندارند. با این حال تا کنون هیچ برنامه ویا طرحی برای مقابله ی درست با این پدیه ی ویرانگر در دست نیست.بلای طبیعی مهم دیگر پدیده ی سرمازدگی یا در زبان محلی چوم/choom/ یا سوم /soom/ است. سرمازدگی به علت ریزش هوای سرد از عرض های شمالی معمولا در زمان شکوفه دهی درختان سیب و همچنین دیگر میوه های سردسیری در فروردین یا اردیبهشت اتفاق می افتد. سرمازدگی که می تواند بین صفر تا صد در صد اتفاق بیفتد به معنای بر باد رفتن زحمات یک ساله یک خانواده ی کشاورز باغدار و همچنین سالی سرد و سخت و بی درآمد باشد. نقل به دلیل آنکه جنوبی ترین و همچنین مرتفع تر از روستاهای دیگر است نسبت به روستاهای دیگر کمتر در معرض سرمازدگی ناشی از ریزش هوای سرد از عرض های شمالی است.پدپده ی طبیعی دیگر که باعث خسارت فروان برای کشاورزان و باغدارن می شود وزش بادهای پاییزی است. از انجا سیب در پایان تابستان و ابتدای پاییز می رسد بادهای پاییزی باعث ریزش میوه ها و در نتیجه اسیب دیدن و فساد آنها میشود.
هویت
در گذشته مردم این روستا چهار «دیگر» داشتند که در مقابل آنان هویت یا «کیستی» خود را تعریف می کردند. این چهار «دیگر» عبارت بودند از: ترک، لر، شهری، و روستاهای دیگر. نخست آنان خود را تاجیک می نامیدند تا خود را از عشایر ترک قشقایی و همچنین لر های بویر احمدی متمایز کنند. در مقایل شهری ها (شهر های اطراف) خود را روستایی می نامیدند و در مقابل روستا های اطراف نیز خود را نقلی می خواندند. بنابراین آنان خود را تاجیک روستایی نقلی می دانستند.
دین
دین مردم این روستا اسلام و مذهب آنان شیعه ی دوازده امامی است. در این روستا هیچ مکان و یا پدیده ی طبیعی یا غیر طبیعی مقدسی وجود ندارد. همچنین هیچ یک از آنان هرگز روحانی نبوده است. به عبارت بهتر نهاد روحانیت در فرهنگ دینی مردم این روستا نبوده است. اما در گذشته آنان به «چاله» ی آتش خانه – که در واقع محل بر افروختن آتش برای آشپزی و همچنین گرمایش به ویژه در فصل های سرد سال بوده است- را مقدس می انگاریده اند و همواره به کودکان توصیه می شد که مبادا به چاله ی آتش خانه بی حرمتی کنند که «اگر کسی چاله (آتش) خانه را با بی احترامی خاموش کند، خدا اجاقش را کور خواهد کرد.» همچنین نان گندم حرمتی ویژه داشته به گونه ای که می گفته اند«اگر کسی پای بر روی نان بگزارد خدا او را کور می کند.»همچنین در گذشته آنان به دو امامزاده پیر داوود در کهنگان و امام زاده سید محمد در خفر باور داشتند و آنها را مقدس می پنداشتند. و حتی برخی از آنان نسب خود را به آنها ارجاع می دادند.
در سالهای اخیر یک مسجد و یک حسینیه در این روستا ساخته شده است که محل مراسم مذهبی و طاعات و عبادات شیعی است. مسجد روستا در همسایگی و در حریم مدرسه ی روستا ساخته شده و نسبت به آن قدمت کمتری دارد. حسینیه نیز بیشتر به دلایل غیر دینی بنیاد نهاده شده است و هدف از ساخت آن تدارک مکانی برای برگزاری مراسم گوناگون همچون پخش و پذیرایی غذای نذری و پذیرایی از کسانی است به منظور شرکت در مراسم ترحیم درگذشته گان به این روستا می آیند و همچنین مراسم مشابه می باشد.همواره در این روستا مراسم سینه زنی و عاشورای حسینی برگزار می شده است. برگزاری مراسم عاشورا در این روستا به ده ی سوم قرن چهاردهم خورشیدی برمی گردد که برخی از مردان این روستا برای کار به بوشهر می روند و با خود شیوه ی عزاداری حسینی را از بوشهر به این روستا وارد می کنند. در ایام سوگواری محرم برخی از خانواده ها اش نذری توزیع می کنند یا دیگران را به صرف نذری به خانه خود دعوت می کنند.آنان همچنین در شب جمعه برای در گذشته گان خود معمولا َشیرینی یا غذای اندکی را یا به یک شخص خاص می دهند و یا در روستا توزیع میکنند.
زبان
زبان مردم این روستا یکی از گویش های زبان فارسی است. با انکه بیشتر ساکنان امروزین نقل خواستگاه خفری دارند اما زبان این روستا تحول و تکامل خاص خود را داشته است. کوه دنا در گذشته، به دلیل صعب العبور بودن، همچون دیواری ایران داخلی را از ایران غربی جدا می کرد و در نتیجه مانع از تبادل فرهنگی با استان کهگیلویه و بویراحمد بوده است. در گذشته این روستا بخشی از استان فارس بوده و از نظر مبادلات فرهنگی نیز تحت تاثیر زبان های جنوبی ایران همچون شیراز و بوشهر بوده است. بنابراین زبان آن بیشترین نزدیکی را با زبانهای شیرازی و بوشهری داشته است. به دلیل گستردگی فرهنگ شاهنامه خوانی این زبان به فارسی رسمی بسیار نزدیک می بوده است. با جدا شدن شهرستان سمیرم از استان فارس و در نتیجه قطع تبادلات فرهنگی با شیراز و بوشهر و گسترش مراودات با شهرضا و اصفهان زبان این روستا در حال تبدیل شدن به فارسی رسمی است. گسترش آموزش نیز این فرایند را شتاب بخشیده است. با این حال در دهه های اخیر با افزایش مرودات و ارتباطات با استان کهگیلویه و بویر احمد و همچنین گسترش رسانه های صوتی و تصویری، بخش های سنتی تر و بی سواد یا کم سواد تر تحت تاثیر زبان لری کلهگیلویه و بویر احمد نیز قرار گرفته اند.
فرهنگ
نوروز مهمترین جشن در این روستا است که همیشه با شکوه خاصی برگزار می شود. نوروز در فرهنگ سنتی این روستا بدون سفره ی هفت سین بود. در این روز همه ی مردم در خانه ی خود یک سفره ی شیرینی و اجیل پهن میکردند و همه به خانه ی همدیگر می رفتند و عید را به همدیگر تبریک می گفتند. در هفته های قبل از سال نو نیز خانه تکانی مکردند. در روزهای قبل از نوروز همچنین عید مردگان است و مردم برای شادی روح در گذشته گان به قبرستان روستا می روند و با توزیع شیرینی و میوه و یا با پخت و توزیع حلوا برای درگذشته گان آمورزش درخواست میکنند. در گذشته همچنین جشنی در زمستان به نام تَشَه تیرمَه در این روستا برگزار میشد که به جشن سده و یا چهارشنبه سوری بسیار نزدیک بوده است. و به نظر می رسد نوع بومی یکی از این دو جشن زمستانی بوده که تا سالهای اخیر تداوم یافته است.
فرهنگ سیاسی
فرهنگ سیاسی این روستا را به دو بخش قدیم و جدید می توان تقسیم کرد. فرهنگ سیاسی قدیم سامان دهقان- کدخداست که سپس به نظام سلسله مراتبی خان، کدخدا و رعیت تبدیل می شود. و فرهنگ سیاسی جدید مشارکت سیاسی در سه سطح ملی، شهرستانی و روستایی است
.فرهنگ سیاسی قدیم
در اندیشه ی ایرانشهری روستا کوچکترن واحد سیاسی- اجتماعی بود. به روستا ئیان دهقان[۱۷] ( ده + گان = منسوب به ده ) و به شهر نشینان که سپاهیان و صنعت گران و غیره بودند شهریگان می گفتند. [۱۸] روستا به وسیله ی کدخدا مدیریت می شد. کد خدا نماینده ی پادشاه در روستا در اندیشه ی ایرانشهری بود. بنابراین او باید ویژگی های شاه آرمانی (۱۰)↓ را میداشت. البته به جز فره ایزدی که تنها به شاه تعلق داشت. وظیفه ی کدخدا همچون شاه مدیریت و آبادانی بود. از آنجا که کشاورزی در ایران وابسته به آبیاری بود و آبیاری نبز مستلزم نگهداری سامانهای آبیاری پرزحمت بود، مهمترین وظیفه ی چه شاه در سطح کشور و چه کدخدا در سطح روستانگهداری سامانهای آبیاری و در نتیجه آبادانی بود. کدخدا معمولا مردی بزرگ زاده بود که می بایست دادگرانه ، خردمندانه و محترمانه با دیگر دهقانان رفتار کند. همچون پادشاه کدخدایی نیز مورثی بود. و این البته با توجه به اداب و رسوم مناطق مختلف تحت تاثیر دیگر روابط نیرو نیز بود. دهقان نیز به ساکن روستا گفته می شد. او کسی بود که دارنده ی خانه و زمین کشاورزی همراه با دام و ماکیان بودپس از اسلام واژه ی مردم و دهقان کم کم به رعیت تبدیل شد. در شاهنامه به ایرانیان مردم گفته می شوند، اما در همین دوران در تاریخ بیهقی انان رعیت خوانده می شوند. رعیت واژه ای عربی به معنای گوسفند است. علت استفاده از چنین استعاره ای به فرهنگ اسلامی که ریشه در سنت ادیان سامی دارد بر می گردد. در اندیشه ی سیاسی ادیان سامی پیامبران بنی اسرائیل همچون شبانی هستند که قوم نا اگاه خود را هدایت می کنند. بنابراین آنان از این استعاره استفاده می کردند تا رابطه ی مردم و اقتدار سیاسی که معمولا نبی گفته می شد را توضیح دهند.[۱۹]
هر سال در میانه ی فصل بهار چند طلایفه از ایل قشقایی وارد نقل می شوند و هر یک در مکان مشخصی که یورت نامیده می شود سیاه چادر های خود را بر پا می کند. زبان آنان ترکی قشقایی و دین آنها نیز تشیع است. و با سرد شدن هوا در ابتدای پاییز کم کم ای روستا را به مقصد گرمسیر در جنوب استان فارس ترک می کنند. این عشایر خود به دو دسته تقسیم می شوند: خوانین پیشین و رعایای پیشین. خوانین پیشین که از طایفه ی فارسیمدان هستند معملا به جای سیاه چادر، خانه ای در باغ های سیب خود معمولا در کنار چشمه ای بزرگ ساخته اند و تابستان را به قصد نگهداری و فروش محصول سیب خود در این خانه باغ ها می گذرانند. دسته ی دوم رعایای پیشین خوانین قشقایی هستند که پیشه ی شان همچنان دامداری است. آنان معمولا همراه با گله های گوسفند خود به این سردسیر می آیند و سپس سیاه چادر های خود را بر پا می کنند. البته تعدادی از این عشایر صاحب باغ و زمینند و به شغل باغداری مشغول هستند. این طایفه ها عبارتند از: اولاد، چوپانکاره، لک، ضحرابلی.
تغییرات آب و هوایی
در نقل تغیرات آب وهوایی تحت تاثیر تغییرات آب هوایی رشته کوه های زاگرس جنوبی است. مهمترین نشانه های این تغیرات عقب نشینی یخچالهای قله های نول و همچنین قله ی پازن پیر می باشد. در غرب نقل در دامنه ی کوه یخچالهای زیادی وجود دارد. همچنین سه یخچال بزرگ در دامنه ی قله های نول ها وجود دارد که به آنها «سِه برفون» می گویند. این سه یجچال در گذشته همیشه تا آغاز بارش برف در پاییز در برابر تابستان ایستادگی می کردند اما در دو دهه ی گذشته تا آغاز پاییز در برخی از سالها همه ی برف آنها آب می شود. بر بنیاد پژوهش های انجام شده، در مورد تغیرات آب و هوایی در زاگرس،[۲۶] روزهای آفتابی زمستان در حال افزایش و روزهای ابری و بارانی در حال کاهش است. نسبت به گذشته بارندگی ها بیشتر باران است و بارش برف در حال کاهش می باشد. در برخی از روزها ی تابستان نیز گرد غبار های غربی هوای این روستارا نیز آلوده می کند.[۲۷]
کوهنوردی
این روستا در دامنهٔ رشته کوهههای دنا قرار گرفته است و بهترین مبدا صعود به قلههای رمبسته (۴۲۰۰ متر) و تاپو (۴۱۵۰ متر) میباشد.[۲۸]↓۲ همچنین یکی از مبداهای صعود به قلهٔ پازن پیر(۴۲۸۰ متر) و قلههای نول از این روستا میباشد. بهترین زمان صعود در تابستان و به ویژه مرداد ماه میباشد. همچنین در برخی از وبگاههای جغرافیایی انگلیسی زبان، از کوه سیاه به نام کوه نقلkuh-e-noqol نام برده شده است. بر اساس اطلاعات این وبگاه کوه سیاه ۲۹۵۶ متر[۲۹]ارتفاع دارد.۵↓
زیر بناهای آموزشی، بهداشتی، فرهنگی
نقل دارای یک مدرسه ی ابتدایی (دبستان ولی عصر)، یک مسجد، یک حسینیه و خانهٔ بهداشت است. در این روستا، جادهٔ آسفالته، آب اشامیدنی سالم، شبکه برق و تلفن ثابت و همراه نیز در دسترس است.
پانویس
۱. ↑: کمیته تخصصی نام نگاری و یکسان سازی نامهای جغرافیایی ایران: http://geonames.ncc.org.ir
/HomePage.aspx?TabID=4572&Site=geonames.ncc.org&Lang=fa-IR۲. ↑گروه کوهنوردی دنا اصفهان http://denagroup.blogfa.com/cat-11.aspx?p=5۳. ↑
برای دیدن تصویر ماهوارهای این روستا، بر روی وب سایت زیر کلیک کنید.<iframe src=”http://www.irangpsmap.com/ShowCity_yoursite.asp?id=46972” width=”300″ height=”350″ scrolling=”no” frameborder=”0″></iframe۴. ↓
برای آگاهی از جایگاه سیب در اقتصاد روستاهای شهرستان سمیرم به پژوهش زیر نگاه کنید: علوی زاده و جوان و کرمانی، بررسی مزیت نسبی سیب درختی و جایگاه آن در اقتصاد روستایی شهرستان سمیرم، جغرافیا (فصلنامه علمی پژوهشی انجمن جغرافیای ایران)، دوره جدید، سال هشتم، شماره ۲۵، تابستان ۱۳۸۹ http://sid.ir/Fa/VEWSSID/J_pdf/40813892501.pdf۵. ↑
برای دیدن این کوه بر روی وبگاه زیر کلیک کنید:http://peakery.com/kuh-e-noqol/
{{ Kuh-e Noqol is a ۹،۶۹۹ ft / ۲،۹۵۶ m mountain peak near Semīrom، Eşfahān، Iran. Based on peakery data، it ranks as the ۱۷۲nd highest mountain in Eşfahān and the ۱۵۵۹th highest mountain in Iran. The nearest peaks are Kuh-e Garmari، Kuh-e Cheshmeh Nul، Kuh-e Dena، Kuh-e Chalchavili، Kuh-e Almalu، and Kuh-e Dama. See the Kuh-e Noqol map، ۳D fly around، and the Kuh-e Noqolphotos to get a better sense of the mountain}}۶.
↑ زبان ترکی یکی از شاخههای زبانهای آلتایی است. برای مطالعهٔ بیشتر در مورد ویژگیهای این زبان رجوع کنید به:Altaic Languages.” Microsoft® Encarta® 2009 [DVD]. Redmond، WA: Microsoft Corporation، 2008
Altaic languages are generally characterized by an agglutinative type of suffixation and by vowel harmony—that is، only” vowels of the same coloring can occur in the same word. The vowels of the suffixes are altered so that they agree with the color of the root vowel”۷. ↑
در رابطه با تبدیل “ت” در “تنگ” به “د” در “دنگ” در واژهٔ دنگزلو باید گفت که:
“ت “در زبانهای ایرانی فراون به “د” تبدیل میشود مانند: خودتای به خدای، داتار به دادار. کرت به کرد. دیت به دید. پاتخشا به پادشاه. ارتخشیر به اردشیر. ارت وهشت به اردیبهشت. وت به بد. سرت به سرد. پیتاک به پیدا. وات به باد. زرتهشت به زردهشت (در شاهنامه). کوتک به کودک. ادیاتکار به یادگار. هورتات به خورداد. یزت به ایزد. فرتاک به فردا. اپایت به باید. پاتیفراس به پادفره. دروت به درود. پت دروت به بددرود که با حذف تکرار “د” بدرود میشود. پت دیت به پددید یا پدید. روت به رود. زرت به زرد. سوت به سود. کتام به کدام. ویشاتک به گشاده. پاتگان به پادگان. شاتی به شادی. شایت به شاید. دات به داد. داتک به داده. خرت به خرد. خورتک به خرده. خوت به خود.برای مطالعهٔ بیشتر رجوع کنید به:http://pajuhesh-iranshenasi.blogfa.com/post-82.aspx
همچنین امروزه این واژه در فارسی رسمی به صورت «دَنگُزلو» یا «دَنگِزلو» و در زبان مردمان این روستا و روستا های اطراف به صورت «دَنگِزلی» تلفظ می شود. که در واقع مقاومت زبان فارسی در مقابل مصوت های هماهنگ زبان ترکی است. بدینسان که در تلفظ امروزین مصوت های هماهنگ « ُ» جای خود را به مصوت های ناهماهنگ نزدیک به تلفظ نخستین این واژه داده است.
• . لغتنامهٔ دهخدا. http://www.loghatnaameh.org/dehkhodaworddetail-efeca314dcc641968b0a54671cc61bf5-fa.html. بازبینیشده در 16 دسامبر.
در لغت نامهٔ دهخدا- که در ربع اول قرن حاضر جمع آوری شده است – نقل این گونه تعریف شده است:«روستای نُقُل دهی است از بخش سمیرم از شهرستان شهرضا، در جنوب سمیرم، در جلگهٔ معتدل هوائی واقع است. منبع آب روستا از قنات است و محصولش غلات و تنباکو و کشمش و بادام. شغل اهالی زراعت است.»
۸-«قبل ازدوره قاجار ، تيول دار اغلب امير يا سركردة طايفه يا سردار سپاه بود. در برابر واگذاري تيول ، از تيول دار انتظار مي رفت كه در صورت لزوم نيروي نظامي فراهم كند. در برخي موارد تعداد سربازاني كه وي مي بايست آماده مي كرد، در سند واگذاري تيول (تيول نامچه) قيد مي شد.[۳۰] مصونيت ناحيه يا قلمرو تيول از ورود و دخل و تصرف مأموران حكومت، اغلب در سند واگذاري تيول ذكر شده بود. بدين ترتيب ، تيول دار در واقع همة اختيارات ديوانيِ ناحيه اي را كه به تيول گرفته بود، در دست داشت. در نتيجه عملاً، اگر نه به طور نظري ، تيول به تدريج نوعي واگذاري زمين محسوب مي شد. به محض مرگ حاكم، تيول منقضي مي شد، مگر اينكه جانشين حاكم آن را تجديد مي كرد. تيول دار قدرتمند، همواره حق تيول خود را، با پرداخت بهايي يا بدون آن حفظ مي كرد. تيول دار در برابر واگذاري تيول، عوارضي مي پرداخت كه گاه سالانه بود.با وجود اين، روش كار گوناگون بود: وقتي تيول دار فوت مي كرد، وارث يا وارثان او اغلب مي توانستند امتياز تيول متوفي را به سود خود حفظ كنند. در مورد تيول نيز، مثل اقطاع در دوره هاي پيشين، اين گرايش وجود داشت كه آن را موروثي گردانند و همانند ملك شخصي تلقي كنند.»[۳۱]
«نادر در سال ۱۱۱۷ خورشیدی ( ۱۱۵۱ ق، ۱۷۳۸م) فرمان داد تمام تيولات و موقوفات فارس را پس بگيرند، اما بعيد است كه اين دستور به تمامي اجرا شده باشد (فسايي[۳۲] ،1367, ج 1، ص 544؛ لمتون ، 1953، ص 129)[۳۳]. در دورة قاجاريه ، سرزمينهاي وسيعي از كشور به عنوان تيول، چه به صورت واگذاري مناطقي براي جمع آوري ماليات هاي آن و چه در عوضِ حقوق مأموران حكومتي از دست حكومت مركزي خارج شد (لمتون ، 1953، ص 139ـ140)[۳۴]. بر پاية برآورد رالينسون دردوره قاجار حدود يك پنجم تمام درآمد ايران به شكل تيول از اختيار حكومت مركزي خارج گرديد. يكي از اولين اقدامات مجلس شوراي ملي پس از استقرار مشروطيت ، فسخ تيول بود. (لمتون[۳۵] ، 1362، ص 179).»[۳۶]۹
– خُور به معنای خورشید است: در سراسر ایران شهر ،روستا و مکان های جغرافیایی زیادی با این نام وجود دارد[۳۷] که در بیشتر آنها هنوز جایگاه مقدس – امامراده ی- مهمی وجود دارد.[۳۸] مسلمانان بیشتر مساجد خود را بر روی معابد ادیان پیشین بنیان می نهادند. در ایران این سنت رنگ شیعی گرفت. در زمان ساسانیان آتشکده ها و زمین های پاک (مقدس) متعلق به آنها زمین های دولتی به حساب می آمدند. با فروپاشی شاهنشاهی ساسانیان دولت اسلامی اعراب مسلمان مالک این آتشکده ها و زمین های مقدس شد.[۳۹] آنها برخی از این آتشکده ها را به مساجد تغییر دادند و برخی نیز همچنان مکانهای مقدسی بودند که یا مالکیت دولتی یا خصوصی داشتند که توسط اعراب مسلمان فاتح اداره می شدند. در ایران شیعی بر خی از آنها تبدیل به پیر و امامزاده شدند. با توجه به پژوهش مهرداد بهار[۴۰] و همچنین اجماع دیگر پژوهشگران خور با ریشه ی اوستایی xvar ، hvar به معنای خورشید است.[۴۱] از آنجا که بر بنیاد خداشناسیزرتشتی، خور ( خورشید ) زمین و آنچه در آن است را پاکیزه نگه میدارد و اگر او نبود دیوان جهان را می آلودند و ویران می کردند، هر که او را بستاید هرمزد – خرد بزرگ ( خدا) – را ستوده، بنابراین، احتمالا، زرتشتیان برخی از مکانهای جغرافیایی را خور می نامیدند که مکانی پاک ( مقدس ) و منتسب به خورشید (آتشکده) در آن قرار می داشته و محل نیایش می بوده است. خُور /khowr/ پهلوی سپس در فارسی به خَفر تبدیل شد.(تبدیل «اُو» به «ف» همچون اُوزار به افزار، اُوگار به اَفگار، اُوکندن به افکندن[۴۲] و خُوسیدن به خفتن…). بنا براین قدمت زندگی روستایی در این بخش پادنا را می توان تا گذشته های دور رصد کرد.
فخرالدین اسعد گرگانی نویسنده ی نیمه ی نخست سده ی پنجم هجری در مورد معنای خُراسان چنین می گوید:
زبــان پهــلـــوی هــر کــاو شـــــــنــاســـــــــد
خُــراســـــــان آن بــود کــز وی خــور آســــــــد
خــور آســــــــد پهلــوی بــاشــــــــد خــور آیــد
عــــــراق و پــــــارس را خــــــور زو بـــــرایــــــد
خـــوراســــــــــان را بـــود مـعــنـــا خـــورآیـــان
کــجــــا از وی خـــور آیــــد ســـــــــوی ایــــران
چه خوش نامست و چه خوش آب و خاکست
زمین و آب و خاکـش هر ســــه پاکســــت(48)
۱۰- فردوسی در شاهنامه در بخش پادشاهی کیخسرو ویژگی های شاه آرمانی در اندیشه ی ایرانشهری را که اینگونه بیان می کند:[۴۳]
هنر با نژاداست و با گوهر است سه چیز است و هر سه به بند اندرست
هنر کی بود تا نباشد گهر؟ نژاده کسی دیده ای بی هنر؟
گهر آنکه از فر یزدان بود نیازد به بد دست و بد نشنود
نژاد آنکه باشد ز تخم پدر سزد ایدر از تخم پاکیزه بر
هنر آنکه آموزی از هر کسی بکوشی و پیچی ز رنجش بسی
چو این هر سه یابی خرد بایدت شناسنده ی نیک و بد بایدت
عشایر و مفهوم مالکیت زمین
برای فهم بهتر روابط روستائیان و عشایر باید به نگاه متفاوت آنان به مفهوم زمین و مالکیتِ زمین توجه کرد.
مفهوم مالکیت برای روستائیان یک مفهوم کهن و مورد احترام بوده است. در ایران از زمان های کهن مفهوم مالکیت زمین به رسمیت شناخته می شده.« در زمان داریوش پادشاه هخامنشی وضعیت املاک از نظر نام مالک، مساحت، نوع آن و نوع زراعت در دفاتر مخصوص ثبت میشده است.در کتاب دینی زردشتیان ایران باستان (اوستا) در قسمتی از آن به نام (وندیداد) راجع به عقود و معاملات و معاهدات آن زمان سخن رفته است. از لحاظ مذهبی در آن عصر احیاء زمین، آبیاری، تخم افشانی و درختکاری از کارهای نیک محسوب میشده و کشاورزان یکی از طبقات اصلی جامعه ایران به شمار میرفته اند.»47
اما برای عشایر مفهوم مالکیت زمین بدینگونه نبوده است. تا آنجا که اداب و رسوم عشایری در ایران بر گرفته از اداب و رسوم اقوام و قبایل بیابانگرد آسیای مرکزی است این مفهوم برای آنان متفاوت با آن چیزی است که روستائیان از ان برداشت داشته اند. زندگی ایلی نه تنها مفهوم مالکیت زمین را نمی فهمیده بلکه با این مفهوم سر ستیز نیز داسته است. این برداشت ازمفهوم زمین و همچنین مالکیتِ زمین، در ایل ها و عشایر ایران، ریشه در ساختار زندگی کوچ نشینی قبایل بیابانگرد آسیای مرکزی و به ویژه مغولستان دارد. مغولستان خواستگاه اقوام بیابانگرد و کوچ نشین بوده است. این سرزمین که به آن « زمین باز» و یا« سرزمین بدون فَنس» هم می گویند برای هزاران سال ایل های بیابانگرد سرگردان ، آزادانه در آن، در حال کوچ و گشت و گذار می بودند..
در شیوه ی زندگی مغولی، زمین هرگز به هیچ فرد خاصی تعلق ندارد بلکه متعلق به همگان است و همگان می توانند از ان استفاده کنند.بر بنیاد آداب و رسوم کهن مغولستان اسمان پدر است و زمین مادر. بنابراین زمین همچون مادر که برای همه ی فرزندان منبع حیات است زمین نیز برای همه ی مردم به یکسان منیع امرار معاش است. روشن است است که اهمیت زمین در مغولستان به خاطر چراگاه بودن آن بوده است و از انجا که شیوه ی زندگی انان دامداری بوده چراگاه مهمترین منبع اقتصادی به شمار می رفته است. بنابراین شیوه ی زندگی کوچ نشینی – که همواره در حال حرکت از جایی به جای دیگر بودند – باعث شد که آنان نه در پی مالکیت بر زمینی باشند و نه مالکیت دیگران بر زمینی خاص را به رسمیت بشناسند.
مورخان در مورد اینکه آیا مالکیت خصوصی هر گز در سنت مغولی وجود داشته یا نه اختلاف نظر دارند بر خی معتقدند که چنگز خان به پسرانش زمین هایی را داده است. برخی از مورخان هم استدلال می کنند در مواقعی «مالکیت» به منظور حفظ یک چراگاه غنی یا حیوانات ان اعمال و تحمیل می شده است. اگر چه، هنوز یک تئوری منسجم علمی در مورد مالکیت خصوصی زمین در ذهن و فرهنگ مغولی وجود ندارد. بیشتر پژوهشگران از دو نظریه ی دفاع می کنند.
بر بنیاد نظریه ی اول تا قبل از سال 1920 برخی از بزرگان و خانهای مغولستان از مالکیت خصوصی زمین بر خوردار بوده اند و این مالکیت ارتباطی با دولت یا نظام سیاسی حاکم در مغولستان نداشته است.
نظریه دوم می گوید تا قبل از 1920 هیچ فرد یا گروهی مالکیت خصوصی بر زمین نداشته اند و همه ی زمین ها متعلق به همگان و همچنین متعلق به نظام سیاسی حاکم بوده است.
هر دو نظریه متفق هستند که مالکیت خصوصی زمین در تاریخ کهن مغولستان ریشه ندارد و کم کم در سده های اخیر و تحت تاثیر مدرنیسم غربی این نهاد به شکل کمرنگی به وجود آمده است. 46.
منابع
1. الگو
2. :Http://geonames.ncc.org.ir/HomePage.aspx?TabID=4572&
3. Site=geonames.ncc.org&Lang=fa-IR
4. نتایج سرشماری عمومی نفوس و مسکن ۱۳۸۵، درگاه ملی آمار ایران، قابل دسترسی درhttp://www.amar.org.ir/Default.aspx?tabid=553
5. <iframe src=”http://www.irangpsmap.com/ShowCity_yoursite.asp?id=46972” width=”300″ height=”350″ scrolling=”no” frameborder=”0″></iframe
6. Altaic Languages.” Microsoft® Encarta® 2009[[]] [DVD]. Redmond، WA: Microsoft Corporation، 2008
7. لغت نامه ی دهخداhttp://www.loghatnaameh.org/dehkhodasearchresult-fa.html?searchtype=0& word=2YLZhNi52Yc%3d
8. طباطبایی، جواد. دیباچهای بر نظریهٔ انحطاط ایران، تهران، موسسهٔ نگاه معاصر، ۱۳۸۰
9. نظركرده، اعظم. بررسي برخي اصطلاحات مالي مرتبط با املاك وقفي آستان قدس رضوي، نشريه الكترونيكي شمسه – آستان قدس، شماره۵-۱ قابل دسترسی درhttp://www.aqlibrary.ir/index.php?module=TWArticles&file=index&func=view_pubarticles&did=1019&pid=11
10. نوذري، عزت الله. تيول داري يك منبع درآمد، روزنامه دنیای اقتصاد، ۱۳۸۹/۱۱/۲۶ صفحه۳۱ قابل دسترسی در http://www.magiran.com/npview.asp?ID=2242154
11. طباطبایی، جواد. دیباچهای بر نظریهٔ انحطاط ایران، تهران، موسسهٔ نگاه معاصر، ۱۳۸۰
12. شاردن ژان، سفرنامه شاردن، ترجمه یغمایی اقبال، تهران، نشر توس، ۱۳۷۲
13. N. Curzon, George,Persia and the Persian Question, London, 1882
14. لغت نامه ی دهخداhttp://www.loghatnaameh.org/dehkhodasearchresult-fa.html?searchtype=0&word=2KrYrtiq
15. لغت نامه ی دهخداhttp://www.loghatnaameh.org/dehkhodasearchresult-fa.html?searchtype=0&word=2KrZiNmB24zYr9mG
16. لغت نامه ی دهخداhttp://www.loghatnaameh.org/dehkhodaworddetail-48dce087fee54ff1b72bd9f99f6300d9-fa.html
17. • . لغتنامهٔدهخدا. http://www.loghatnaameh.org/dehkhodaworddetail-efeca314dcc641968b0a54671cc61bf5-fa.html
18. ویکیپدیای انگلیسی صفحه ی گوسفند. https://en.wikipedia.org/wiki/Sheep
19. DEHQA¦ N ٬ ذيل (EI) * دايرة المعارف ايرانيکا
20. احمد تفضّلي، ترجمه ابوالفضل خطيبي، دهقان، مجله ی تحقیقات ایران شناسی،نامه فرهنگستان 1/3 ،ص148
21. https://en.wikipedia.org/wiki/Sheep
22. http://www.loghatnaameh.org/dehkhodaworddetail-2ca5303a8bdd4a568201a4d0c20b1fd2-fa.html
23. امیدی، صدیقه،شانه های دنا زخمی تازیانه های جهل/کوهی که زندگی می بخشد، خبرگزاری مهر ۲۵/۱/۱۳۹۱ قابل دسترسی در: http://www.mehrnews.com/detail/News/1789861
24. صدای زنگ انقراض گیاهان دارویی دنا، خبر گذاری مهر،18/12/1391 قابل دسترسی در:khabarfarsi.com/ext/2529743 http://
25. موسوی نژاد، سید ولی، سرایت خطر انقراض به گونه های گیاهی دنا، همشهری، ۱/۷/۱۳۹۲ قابل دسترسی در:http://hamshahrionline.ir/details/136206
26. موسوی نژاد، سید ولی، سرایت خطر انقراض به گونه های گیاهی دنا، همشهری، ۱/۷/۱۳۹۲ قابل دسترسی در:http://hamshahrionline.ir/details/136206
27. علوی زاده و جوان و کرمانی، بررسی مزیت نسبی سیب درختی و جایگاه آن در اقتصاد روستایی شهرستان سمیرم، جغرافیا (فصلنامه علمی پژوهشی انجمن جغرافیای ایران)، دوره جدید، سال هشتم، شماره ۲۵، تابستان ۱۳۸۹.ص ص http://sid.ir/Fa/VEWSSID/J_pdf/40813892501.pdf
28. Azad Henareh Khalyani, Audrey L. Mayer, Michael J. Falkowski, Daya Muralidharan, Deforestation and landscape structure changes related to socioeconomic dynamics and climate change in Zagros forests,School of Forest Resources and Environmental Science, Michigan Technological University, Journal of Land Use Science, First , 2012, 1–20 http://forest.mtu.edu/landscapelab/HenarehetalJLUS.pdf
29. H. E. Wright, Jr.,Climatic Change and Plant Domestication in the Zagros Mountains, Iran Vol. 18, (1980), pp. 145-148 Published by: British Institute of Persian Studies,http://www.jstor.org/stable/4299696, http://www.jstor.org/discover/10.2307/4299696?uid=3738256&uid=2129&uid=2&uid=70&uid=4&sid=21103626126397
30. گروه کوهنوردی دنا اصفهان http://denagroup.blogfa.com/cat-11.aspx?p=5
31. http://peakery.com/kuh-e-noqol/
32. لمتون، ا. ك. س (1362). مالك و زارع در ايران. ترجمه منوچهر اميري. تهران: مركز انتشارات علمي و فرهنگي وابسته به وزارت فرهنگ و آموزش عالي. ص 124ـ125
33. نظركرده، اعظم. بررسي برخي اصطلاحات مالي مرتبط با املاك وقفي آستان قدس رضوي، نشريه الكترونيكي شمسه – آستان قدس، شماره۵-۱ قابل دسترسی درhttp://www.aqlibrary.ir/index.php?module=TWArticles&file=index&func=view_pubarticles&did=1019&pid=11
34. فسائي, حسن. فارسنامة ناصري . چاپ منصور رستگار فسائي ، تهران، 1367.
35. لمتون، ا. ك. س (1362). مالك و زارع در ايران. ترجمه منوچهر اميري. تهران: مركز انتشارات علمي و فرهنگي وابسته به وزارت فرهنگ و آموزش عالي.
36. لمتون، ا. ك. س (1362). مالك و زارع در ايران. ترجمه منوچهر اميري. تهران: مركز انتشارات علمي و فرهنگي وابسته به وزارت فرهنگ و آموزش عالي.
37. لمتون، ا. ك. س (1362). مالك و زارع در ايران. ترجمه منوچهر اميري. تهران: مركز انتشارات علمي و فرهنگي وابسته به وزارت فرهنگ و آموزش عالي.
38. نظركرده، اعظم. بررسي برخي اصطلاحات مالي مرتبط با املاك وقفي آستان قدس رضوي، نشريه الكترونيكي شمسه – آستان قدس، شماره۵-۱ قابل دسترسی درhttp://www.aqlibrary.ir/index.php?module=TWArticles&file=index&func=view_pubarticles&did=1019&pid=11
39. لغت نامه دهخدا http://www.loghatnaameh.org/dehkhodasearchresult-fa.html?searchtype=0&word=2K7ZiNix
40. لغت نامه دهخدا http://www.loghatnaameh.org/dehkhodasearchresult-fa.html?searchtype=0&word=2K7ZiNix
41. آبادي،مجيد. “پيشه دهقان در ادب پارسي”. دوره 15، ش 179 (شهريور 56):64-70.
42. بهار،مهرداد. پژوهشی در اساطیر ایران،تهران، ۱۳۸۱
43. عسگری، لیلا. ریشهشناسی واژة خورشید (خراسان)، انسان شناسی و فرهنگ، قابل دسترسی در http://anthropology.ir/
o فردوسی، شاهنامه، جلد اول، تصحیح ژول مول، به کوشش پرویز اتابکی، تهران، انتشارات علمی فرهنگی، تهران، ۱۳۷۵، ص ص ۵۶۷-۵۶۶
node/10993
44. لغت نامه دهخدا http://www.loghatnaameh.org/dehkhodaworddetail-
45. 966478a76cd94a06814fe87eaed88382-fa.html
46-
Nicholas Adam Kroshus, Fences in Mongolia: A Study of Land Reform, Academic Director: Ulziijargal Sanjaasuren, S.I.T. Mongolia Fall 2004
Available in http://digitalcollections.sit.edu/cgi/viewcontent.cgi?article=1499&context=isp_collection
47- محمدی، جلیل. سیر مالکیت در ایران و چگونگی ثبت اسناد و مدارک، پرتال جامع علوم انسانی، قابل دسترسی در http://www.ensani.ir/fa/content/152413/default.aspx
48- فخرالدین اسعد گرگانی، داستان ویس و رامین، باهتمام محمدجعفر محجوب، تهران: ۱۳۳۷، ص ۱۲۸
